X
تبلیغات
رایتل

شعری که ناسروده ماند

هنر و ادبیات متعهد فارسی (نقل با ذکر منبع بلامانع است)

1395,09,28 ساعت 23:57

رقص در مهتاب

زیر تاریکی شب، دیدن مهتاب قشنگ است و چه باک، چه خیالی من اگر بال ندارم، حس پرواز که هست،
حس پرواز قشنگ است.
قلمم، دفتر شعرم، همه را باد ربود، و از آنها خبری دیگر نیست.. بنگر رقص ژولیده نیزار چه زیباست خدا !
در و دیوار اگر همدم تنهایی توست، و دلت غم دارد،
نمنمک اشک بریز .. اشک شهزاده نیزار قشنگ است.

با همه مهر بورز ، به کسی کینه نگیر ،
صاف و بی شیله و بی پیله دل زار قشنگ است،
به خدا .. دل پر مهر قشنگ است.
به سرانگشت نوازشگر دوست،
بوسه خار قشنگ است.
لحظه واقعه نیز.. بوسه بر خاک و زمین بوسی جانانه قشنگ است.
بفشارید به آغوش محبت همگی یار و غریبه،
پدر و مادر و فرزند،
به خدا گرمی آغوش قشنگ است.

چشم باید هم ازین پس همگی خوب بشوییم که تا خوب ببینیم،
ببینیم هر آن چیز در این دور و بر از ریز و درشتش همه زیبا و قشنگ است.
ببینید چه گنجشک قشنگ است،
چه پروانه قشنگ است.
و موری که بدندان بگرفته است همان دانه گندم چه قشنگ است!
در این دشت و دمن زاغ سیاهی که زند پر ،
وسط پهنه ی آبیه فضا چرخ زنان،
شیرجه و پشتک و وارو .. چقدر زاغ قشنگ است.

نسترن، یاس، اقاقی، گل شب بو ، گل مریم، گل نیلوفر پیچان.. خدا.. وای ببین لاله چه زیبا و قشنگ است.

همه جا شاد چو مستان و به قهقاه بخندید،
به همنوع و به هر نوعه وجود عشق بورزید،
همانا سینه ی باز و پر از عشق قشنگ است.
بشناسید خدا را،
هر کجا یاد خدا، نام خدا هست، خدا هست،
هر آنجا که خدا هست قشنگ است.
(هو معکم، اینما کنتم)

برچسب‌ها: زاغ، مهتاب، پروانه
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :