شعری که ناسروده ماند

شعری که ناسروده ماند

هنر و ادبیات متعهد فارسی (نقل با ذکر منبع بلامانع است)
شعری که ناسروده ماند

شعری که ناسروده ماند

هنر و ادبیات متعهد فارسی (نقل با ذکر منبع بلامانع است)

مسیح گمشده

خود این حکایت هر روز روزگار من است

به غم دچار چنانم که غم دچار من است


نسیم سبز بهاری وزید بر خاکم

اگر خطا نکنم عطر، عطر یار من است


کدام گریه از این سنگ شسته است غبار

کدام لحظه‌ی روشن در انتظار من است


پرید پلک دلم میهمان جانم کیست؟

کدام دسته گل امروز بر مزار من است؟


مرا تحمل دیدار اشک‌های تو نیست

فدای آن دل غمگین که داغدار من است


عجیب نیست اگر جان رفته باز آید

مسیح گم شده‌ام، یوسفم کنار من است


بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم

اگر چه سوخته‌ام نوبت بهار من است