-
دلواپسی
1394,12,13 05:39
دلواپسم برای دلم میروم کمی خود را میان خاطره ها جستجو کنم شاید دوباره عطر ترا در هوای شهر بین هزار عطر پر از وهم بو کنم دور از نگاه مردم بی عشق گوشه ای بنشینم و دوباره ترا آرزو کنم باید دوباره دست دلم را برای تو در ابتدای محکمه ی عشق رو کنم وقتی تو بی خیال منی من ب حکم جبر باید ک با هوای پر از درد خو کنم.. ... من می...
-
در باغ دوست
1394,11,21 19:17
"احراز صداقت" شعرم پر از گلایه و اندوه و ماتم است در لابلای دفتر من ناله و غم است در باغ دوست قطره ی اشکی اگر چکید خون شقایق است که همرنگ شبنم است ای شیخ! وعده ی خوش جنّت بدون یار؟! هر جا که دوست نیست هم آنجا جهنم است در این کویر، بارش باران ستودنی است عمر جوانه بسته به باران نم نم است با رویش جوانه و گل ها...
-
زخم و پانسمان
1394,09,19 21:38
بخیه ای که راحت تو چنین قلب مرا دزدیدی نکشم پای من از عشق تو با تهدیدی در نخست این دل مجروح مرا بخیه زدی بخیه را باز کشیدی چو فقیرم دیدی دل صدراصفتم ناز نگاهت میخواست التفاتی ننمودی و به آن خندیدی تو طبیبم مگر آیا به خمینی شهری"١" که به این سنگدلی عهد مرا ببریدی پیش ازین بود خیالم که پرستار منی دیدم ایوای تو...
-
رشحه فرهنگ
1394,09,08 10:26
گلخن و گلخانـه «هرگز نخورد آب زمینی که بلند است» پندی است گرانمایه تورا گر سر پند است ما خِنگ خود از ورطه پستی بجهاندیم ما راست قدان را تک وتازی چو سمند است ما چشم نداریم بر این رشحه فرهنگ کامروز روان است و چه بسیار که بند است ما دیده بر آن ابر کرم دوخته داریم کز افشره جان دهد آبی...
-
حسرت باریدن
1394,08,11 01:47
ابرآمد و باران زد رویای زمین تر شد دوران عطشناکی یک مرتبه آخر شد بی تابی اسماعیل با زمزمه ی زمزم بند آمد و ابراهیم دلواپس هاجر شد نرگس وسط باران یک جرعه غزل نوشید شعری که نگفتم راتا آخرش از بر شد ابر آمد و باران زد درخاطره ی خیسم تا آخر این قصه بی وفقه معطر شد چتر و من و این کوچه هی!! پس تو کجا هستی؟ بی تو دل آیینه...
-
پریسکه های گداخته و سوزان
1394,07,21 21:24
می خواهید تند بخوانید، می خواهید آرام و با تأمل، من کند می نویسم. *** بارجومه، ابزار کارامدی است، چون سیگار و جام و برجام، که برای شاعران ما. *** خورشید که پشت سر باشد، سایه ها، جلو هستند. *** ما در پایین محله ها، آمریکا را هرگز، هرگز، با کلاه نخوانده ایم، *** به آمریکا بگوئید: سانتریفیوژهای ما را چند می خری؟ با سلاح...
-
قبلهء صیاد
1394,07,12 16:16
هربار بی بهانه تورا یاد میکنم یاد دلی که پای توافتاد میکنم با عشق در کویر پر از داغ سینه ات راهی به سوی قلب تو ایجاد میکنم در حیرتم چگونه تورا با سکوت خویش در گوش خلق شب زده فریاد میکنم بی فایده است تکیه به عهدی که بسته ایم این بار تکیه بر بدن باد میکنم من نذر کرده ام که اگر آمدی شبی روح از حصار سخت تن آزاد میکنم حتا...
-
نوید روشنی
1394,06,28 16:26
تو از تلاطم احساس من خبر داری و روی خوب و بد حال من اثر داری نگاه کن به چه اندازه سرخوشم وقتی که حس کنم به دلم ذره ای نظر داری غمت عجین شده با تار و پود احساسم بگو تعلق خاطر به من اگر داری بگو که ماندنت اینجا همیشگی شده است نگو که در دل من حکم رهگذر داری بگو حواست اگر بی دریغ با غیر است هوای کار مرا نیز مختصر داری من...
-
صبوری
1394,04,31 20:18
رفتی ومرا بعد تو پروای سخن نیست بی روی توانگار که روحی به بدن نیست یا من پراز عریانی این قصه ی گنگم یا برتن این مرده ی پوسیده کفن نیست یااین که کفن دارد و ازدرد نداری برقامت اوپوششی از برد یمن نیست دلبسته ی چشمان توام با لب خاموش در مرد عمل دغدغه ی حرف زدن نیست مردان صبورند زنانی که خموشند آن زن که صبوری نکند پای تو،...
-
در مصاحبه نکیر و منکر
1394,04,01 09:59
خورشید که پشت سر باشد، سایه ها، جلو هستند. *** ما پایین محله ها، آمریکا را با کلاه نمی خوانیم، *** چرخ ها حرکت نمی کنند، آن ها فقط می چرخند، *** از مدت ها، دیوار مقابل سوراخ بود؛ شیشه را عوض کردند، سوراخ گرفته شد. *** خط، نقطه را به دلخواه دور زد، دایره بر او سلام کرد. *** سنگ آسیاب، همسو با نقطهء محوری، می چرخید. ***...
-
عشق آغشته به رنگ
1394,03,21 22:36
دختر برگ رُزم ... چه شکوفا شده است! و چه سبز است امروز، و چه شفاف و بلورین که تو گویی عکسش از پشت نگاهم پیداست؛ ماهی قرمز دریای جنوب، در سرابی موّاج، به زیارت آمده است. راه شیری چه شلوغ است امروز .. راهیان دوشادوش ! حیف .. که کمی پست و بلندی دارد. عشق آغشته به رنگ، که از آن .. ؛ مرشد قونیه صحبت می کرد: «عشق هایی کز پی...
-
بی تو ای محبوب من
1394,03,04 21:37
بی تو ای محبوب من دل بی قراری می کند دُرّ غلطان ِِ زلال از دیده جاری می کند می برم در کوچه های شهر شب ها را به صبج تا برآید ماه من دل حجله داری می کند تا نسیمی می وزد بر خویش می لرزد چنان جوجه گنجشکی دلم افغان و زاری می کند گرچه همچون زعفران گردیده رنگم زرد لیک خون دل از دیدگان آن را اناری می کند می پرم بر آسمان هی بی...
-
ماجرای گربه و سگ (فانتزی)
1394,02,06 08:36
داستانک تخیلی زیر یکی از نمونه کارهای استاد جواد نعیمی است که همراه با آموزش مثبتی که دارد در نوع خود از جهت هنری اثری بسیار ارزشمند است. اکنون این شما و این هم ... ماجرای گربه و سگ و حیوان های دیگر... در کنار دهکده ای، حیوانات گوناگونی زندگی می کردند. بعضی از این حیوان ها، کاری به کار دیگران نداشتند . اما برخی از آن...
-
متّهم ؟!
1394,02,01 00:24
تصویرتزئینی از: http://mohsensoltani99.blogfa.com/tag/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%85%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86 آی .. اینجا یکی از دردکشان نالان است روز و شب یکسره از درد به خود پیچان است قوت او خون دل و اشک غمش شرب مدام ذکر پنهان به لب و دیدهء او گریان است نکند وای .. که دلداده و عاشق باشد درد عشق ای رفقا آه که بی...
-
یادمان زادروز گوهر نجابت
1394,01,19 09:51
-----##### ***** #####----- ای مرغ خوش نوا به گلستان خوش آمدی! ای غنچه شکفته به بستان خوش آمدی! بر چشم ما نشین که رمد دیده است.. تا یابد ز خاک پای تو درمان، خوش آمدی ای کوثر مقدس و امّ اب رسول میلاد توست، خرّم و خندان خوش آمدی! زهرای پاک جلوه نازت خجسته باد! ازما به تو درود فراوان خوش آمدی!...
-
در آئینه پیر چنگی
1394,01,13 22:05
الا کردگار رئوف و رحیم ! نوازنده مهربان و کریم من آن عاصی پیر و درمانده ام نگر بی نوا و فرو مانده ام در غیر کوبیده تا بوده ام در رحمتت را نکوبانده ام برای درم چنگ بنواخته کریم ازل را نه بشناخته به بزم کسان بس نمودم حرام دم گرم خود بهر نان و طعام جوانی به پیری رساندم چنین کنون پیر و درمانده گشتم ببین ندارد کسی روز ننگ...
-
نیمرخ سیاه و سفید
1393,12,14 12:11
نوروز می رسد ، با میر پنج روز برخیز و شاد زی، بر رفته دل مسوز فرخنده پی چه روز خوشی هست حالیا پر کن به یمن مقدم عیدم پیاله را بادا برم ز یاد من از فرط سرخوشی دیدم هرآنچه دیده ام از جور و ناخوشی در رقص شعله ها بنگر عمر می رود پیش از دمی که مهلت ایام طی شود نوروز سر رسید ه و اندر پی اش بهار دشت از چمن پر است، چنان باغ...
-
قلب یا مغز ؟!
1393,11,16 10:59
به سؤال جالبی اخیراً برخورد کردم و منشأ آن هم این بود که غیر از متن های علمی تجربی (پزشکی، روان شناسی، روان پزشکی، یا زیست شناسی) معمولا همه متن ها قلب را مرکز دانش و خاطره و حاکم بدن می دانند. در متن های عرفانی و ادبی و احساسی نیز قلب مرکز عشق و نفرت است چنان که گوئی می توان بدون قلب زندگی بی احساسی داشت. شما می...
-
آن روز ابولهب...
1393,11,04 12:46
بداهه- خوشه ای: در هجو کاریکاتوریست نشریه فرانسوی شارلی ابدو <<<<(آزاد)>>>> آن روز ابولهب.. تبّت یداه، در طعن آن .. یار پیام دار، افکند یک شکمبه. امروز ابلیس شارلی ابدو، روزش تباه! طرحی چو بولهب، در بوم خود فکند، دستش شکسته باد! <<<<(دوبیتی)>>>> یانبی الرحمه یک بار دگر...
-
بلال... اذان نگو !
1393,10,28 13:01
صداها در گلو مانده نفس ها حبس، مردم سخت مشغولند در بازار و کار و کرد، میان آسمان گوی بلورین شرار افشان، به مردم خیره گردیده، کی آخر دست می شویند ! از اقصای افق دیدند مردی لاغر اندام و سیه جرده، به سوی مسجد آدینه دارد تند می آید، که او را دخت پیغمبر چنین فرمود. فراز آمد به بام مسجد و در مأذنه فریاد خود سرداد: اللهُ...
-
موکب خورشید
1393,10,15 12:35
در هفته وحدت امت اسلام نعمات خفیه الهیه را به همگان تبریک می گویم. باد مبارک چنین مولد خیرآفرین! * * * دوش به چشم یقین معجزه دیدم چنین نور تتق می کشید از فلک آخرین مانده بدم در عجب در دل تاریک شب مهر فروزنده چیست کامده سوی زمین؟ گاه سحر چون صدف لؤلؤ لالا شکفت گوهری آمد پدید، مهر از او شرمگین ختم رسل مصطفی (ص) مهر...
-
بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو
1393,10,06 13:17
هشدار نسبت به خطر رخنه در سدّ ارزش های انقلاب اسلامی چهل و یک روز پیش فقدان عنصری فرهنگی از دسته موسیقی پاپ را شاهد بودیم که خواننده نسل جوان بود. محبوبیت وی بی نظیر بود و از همهء قشرها در تشییع پیکر بی جان وی شرکت نمودند. ازدحام جمعیت شرکت کننده به اندازه ای بود که آمبولانس حامل پیکر وی نتوانست بموقع جسد وی را به...
-
در باغ ارغوان
1393,09,26 23:57
جالب است وقتی یکی از هنرمندان مشهور یا استادان بنام بخواهد استقبال کند. براستی آدم حیران می ماند که کدام یک استقبال کرده است! شما شعر دکتر فاضل نظری را لابد خوانده یا شنیده اید که: مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد آیینه خیره شد به من و من به آیینه آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد خورشید...
-
تو قتیل العبراتی ...
1393,09,16 20:38
ای حسین ای همه آزادی و آزادگی از مکتب تو.... دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد آری آن نور که خامُش نشود نور خداست. به راستی تو با اهدای خون خود به خدا در جلوگیری از خاموش شدن نور خدا، به حقیقت، خون خدا شدی و خداوند خود، خون بهایت شد. تو با قیام پیغبرانه ات نشان دادی که وارث آدم و شیث و ادریس و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی...
-
آدم بدا
1393,09,04 12:20
(مرثیه ای کودکانه نذر کودک شهید صحنه عاشورا عبد الله بن الحسن علیهماالسلام) آدم بدا پریا: شهید حسین مولا حسین شهید کربلا حسین بابا: عزیز من نوگل من دخترک خوشگل من واسم بگو چه جائیه این کربلا بلبل من پریا: کربلا جای بدیه جای آدم بد بدایه خیلی اونجا جا بدیه اونجا جای قاتلایه بدم میاد خیلی خیلی آخه من از آدم بدا امام...
-
حزب شیطان
1393,08,21 13:30
(برگ سبزی است تقدیم به پیشگاه سرور آزادگان جهان ) به قربان شه لب تشنگانم که از یادش شرار افتد به جانم که بشنیده امیری با چنان فرّ چنین گردد بدون یار و یاور که گوید ای گروه نامسلمان! چه کردم با شما ای تیره بختان؟ که بر من سخت بگرفتید ره را نشاید دود گیرد راه مه را منم ثِقلی ز...
-
یادمان گل سرخ
1393,08,05 20:28
یادمان گل سرخ داستانی است غمالود و غریب که از آن میر حکایت می کرد: او که تنها گل سرخ ما بود آب می خواست ولی .. تر نکردیم لب او را ما موذیان را می خواست .. تا برانیم از او در صحرا ما نراندیم ولی. * * * گل سرخ از ما خواست که به زخمش بنهیم از یاری مرهمی ما ننهادیم اما برگ های گل سرخ همه پژمرده شدند ما به پایش نفشاندیم...
-
شب نخلستان و شب کوهستان
1393,08,03 09:42
شب نخلستان شب بی همتا شب تاریکی چه روان فرسا شب کوهستان که بغرّد شیر و از آن نالد که شده تنها شب نخلستان شب واویلا که علی نالد به دل صحرا نه برای رنج و غم دنیا؛ که ندارد یار و کسی مولا و تو هم ای دل که غریب استی بخروش از جان که عجیب استی ولی همچون زن به گَهِ زادن منما از جور جهان آوا بخروش از عهد کهن این بار و سر و تن...
-
قضاوت با شما
1393,07,15 23:23
شهر خواب آلوده ها بیدار می خواهد چه کار؟ این همه دار است! (۱) استان دار می خواهد چه کار؟ رازهای پشت پرده یک به یک شد بر ملا پرده ی بی پرده دار اسرار می خواهد چه کار؟ هر خلافی ریشه اش خشکانده شد در این دیار شهر ما امن است! پس سرکار می خواهد چه کار؟ با وجود این همه غارتگر دارای پست مملکت باور بکن اشرار می خواهد چه کار؟!...
-
جیمبو نمیخواهد به مدرسه برود!
1393,06,29 07:39
"جیمبو" سراسیمه درآمد از توی غارش در مشت خود هی می فشارد دشمن اشکارش "جیمبو" سراسیمه میان موج ها گم شد جوّ از فشار موج نوری، پر تلاطم شد جای درختان صنوبر رسته آنتن ها "جیمبو" نهاده سنگ خود را در فلاخن ها "جیمبو" سر او می خورد گیج از فشار موج موج و اشعه، نور و ذره، فوج اندر فوج...