بازار ملتهب که چنین پای در هوا ست!
آسیب آن به مردم بدبخت و بینوا ست
"خود کرده"ایم؛ و نیست دگر جای سرزنش
زخمی که خود زدیم دریغا که بیدوا ست
ما را هراس غرق و غم نفتکش نبود
یا بیم آن که ثروت انبوه بر فنا ست
میلیاردها دلار و یورو گر بلوکه شد
فریادی از گلوی کسی لیک بر نخاست
ما را کنار این همه غم درد دیگری ست:
بازار بی ثبات و چنین فقر، مرگزا ست!
فقر است یا فساد و گرانی هر آنچه هست
سوغاتیاش برای من و خاک من، عزاست
تنهایی و نیاز در این عصر فتنه خیز
قوزی بهرویقلهی جانسوز قوزها ست!
ما را ولی چه باک در این عرصهی بلا
تا ناخدای ما فقط اندر فقط خدا ست!
هشدار می دهم به شما حاکمان شهر
کاین ملت فقیر، "ولینعمت" شما ست.
۱۴۰۳/۱۲/۲۰- مشهد
@M_P_poem
توضیح:
در ادیت این نسخه سرکارخانم وهاب وقت گذاشتهاند که بدینوسیله جای بسی تشکر دارد.