X
تبلیغات
رایتل

شعری که ناسروده ماند

هنر و ادبیات متعهد فارسی (نقل با ذکر منبع بلامانع است)

1395,02,14 ساعت 07:55

امّن یجیب نگاه

بی غصه ها اصلا نمیفهمند غمگین را

مثل توانگرها که اندوه مساکین را

برق نگاهی پشت عینک هم میاندازد
از رونق اجناس گران پشت ویترین را

هر کس که بیگانه ست با عشقت نمیفهمد
مفهوم گیرای نگاهی گرم و سنگین را

برده است تا عرش خدا امشب به مهمانی
امَّن یجیب چشم تو فریادِ آمین را

در یک نگاهت آمده معنای دینداری
در برگرفته چشم تو کل مضامین را

وقتی به حکم دیدگانت میشود جان داد
فرمان پذیری میکنم قانون تمکین را

من مرده ی چشم انتظاری توی دهلیزم
باید خودت اجرا کنی آیین تلقین را

گنجشک ها تا وقت مردن باز گنجشکند
حسرت به دل باشند اگر پرواز شاهین را

دیدم تورا در خواب و باطل کرد رویایم
تعبیرهای گونه گون ابن سیرین را

فرهاد هم وقتی که عاشق شد نمیدانست
چیزی از افسون نگاه تلخ شیرین را

میخواستم یادم بماند عاشقت هستم
یا دست کم یادت بیاد عهد دیرین را

امشب شرابی ناب میخواهد دل تنگم
"ساقی" بزن بر دردهایم مُهرِ تسکین را .


شعر از : زهرا وهاب (ساقی)۹۵/۲/۱۴

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :