X
تبلیغات
رایتل

شعری که ناسروده ماند

هنر و ادبیات متعهد فارسی (نقل با ذکر منبع بلامانع است)

1394,08,11 ساعت 01:47

حسرت باریدن

ابرآمد و باران زد رویای زمین تر شد

دوران عطشناکی یک مرتبه آخر شد

بی تابی اسماعیل با زمزمه ی زمزم

بند آمد و ابراهیم دلواپس هاجر شد

نرگس وسط باران یک جرعه غزل نوشید

شعری که نگفتم راتا آخرش از بر شد

ابر آمد و باران زد درخاطره ی خیسم

تا آخر این قصه بی وفقه معطر شد

چتر و من و این کوچه هی!! پس تو کجا هستی؟

بی تو دل آیینه ازغصه مکدرشد

احساس نشاط از دل با رفتن تو پر زد

تک شاخه ی لبخندم پژمرده و لاغر شد

باید که نباشی تو باید که بسوزم من

قدر دل شیدامان این گونه مقدر شد.

برقی زد و حس کردم موسیقی باران را

بیدار شدم وقتی رویات کبوتر شد

من، حسرت باریدن، تو، بغض و فراموشی

رنج تو و اندوهم انگار برابر شد

امشب دل بیمارم ، احوال جنون دارد

شاید غزل "ساقی ثبت دل دفتر شد. 

شعر از: شاعره توانمند معاصر زهراوهاب (ساقی). 

نظرات (1)
+ سیولیشه [ ایران ] http://zaxv.blogsky.com
سلام و عرض ادب خدمت استاد گران قدر
36مین شماره سیولیشه به روزست

در ضمن شماره 37 اختصاص به کارهای طنز دارد.چنانکه در این زمینه مطلبی دارید خوشحال می شویم که استفاده کنیم
1394,09,15 ساعت 00:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم جناب راثی پور عزیز، بله حتما!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :