X
تبلیغات
رایتل

شعری که ناسروده ماند

هنر و ادبیات متعهد فارسی (نقل با ذکر منبع بلامانع است)

1393,12,14 ساعت 12:11

نیمرخ سیاه و سفید

نوروز می رسد، با میر پنج روز 
برخیز و شاد زی، بر رفته دل مسوز

فرخنده پی چه روز خوشی هست حالیا
پر کن به یمن مقدم عیدم پیاله را 

بادا برم ز یاد من از فرط سرخوشی 
دیدم هرآنچه دیده ام از جور و ناخوشی 
در رقص شعله ها بنگر عمر می رود 
پیش از دمی که مهلت ایام طی شود 
نوروز سر رسیده و اندر پی اش بهار

دشت از چمن پر است، چنان باغ سبزوار 
زین پس تعادل شب و روز است درمیان

چون صُرّه ای هوا پرِ عِطر است و بلبلان 
از شوق گل چه قطعه بسروده پرورند 
وز سوز دل چه نغمه پرورده سر دهند 
مضمون هرکدام ز هجران گلایه ای است
وز جور دی حکایت هر یک فسانه ای است: 
جانا نبودی آن که ببینی به ما چسان 
استم نمود دی به هواخواه ناکسان 

در کاسبرگ لاله ردِ میخ در چه بود؟ 

بر خاستگاه وحی سرِخود گذر چه بود؟ 
شد کشته عشق تا نشود برده یاد آن

چون مرده ریگ او که نشد زنده یاد آن

6/12/1392 


پانوشت: 

یارانی که از این شعر بازدید کرده اند هرکدام از زاویه خود بدان نگریسته یادگاری بر آن نهاده اند که از آن میان تقریظ یکی از ادیبان را به عنوان نفدتعریفی در ذیل می خوانید. ایشان نوشته اند: 

«بسیار لذت بردم از این شعر زیبا و عمیق و شاد شدم از این که پس از برزخی نسبتا بزرگ ، دوباره به روضه ی پر نعمت و دل انگیز سرایش شعر قدم نهاده اید . هر چند برای ما که شاهد دوران پیشین شاعری شما بوده ایم این تفاوت در محتوا و قالب شعری ، بسیار محسوس است.

این شعر که از نگاه من یک مثنوی غزلواره است به نوعی ساختار شکنی در سبک است. لفظ و شکل سرایشش خراسانی است و درونمایه ی غنایی اش ، عراقی. و اصلا چه اهمیتی دارد که سبک شعر چه باشد؟ وقتی که اصالت با شعر است نه سبک.
اما آنچه که -به نظر من - در این شعر بیش از همه دلنواز و زیباست نیکویی درآمد یا به قول دشوارگویان ، براعت استهلال آن است که اشاره دارد به یک سنت متروک و فراموش شده ، حکومت میر نوروزی . و آن این است که در پنج روز اول سال ، زمام حکومت شهر را می داده اند به دست یک دلقک مسخره و او نیز درست مثل یک حاکم واقعی ، وزیر و جلاد و سرلشکر و سایر چاکران درباری داشته است و در این مدت اندک ، مانند یک حاکم ، حکم می داده است و چون انسان کم عقل و لوده ای بوده اسباب خنده و شادی مردم را در جشن نوروزی فراهم می کرده است هر چند که غالبا سرنوشت این میر بیچاره ختم به خیر نمی شده است. این سنت حکیمانه در نظر ایرانیان ، نماد بی ثباتی دنیا و ناپایداری آن بوده و هم این نکته ی ظریف که تنها ابلهان و نابخردان به دنبال جاه و مقام دنیا می روند و در نهایت سر در این کار می نهند. ( ضمنا همین جا در پرانتز بگویم که ایرانیان باستان، مردمانی غمگین نبوده اند بلکه به بهانه های مختلف به دنبال شادی بوده اند و مراسم ملی شادی بسیاری داشته اند از قبیل جشن سده، مهرگان ، چهارشنبه سوری ، جشنهای شش گانه گاهنبار، جشنهای ماهانه در روزهای همنام با ماه و جشن نوروز با آیین میر نوروزی).
این نیکویی درآمد در شعر شما آنقدر دلکش و جذاب است که مخاطب فراموش می کند که بیت نخست را با وزن مفعول فاعلن مفعول فاعلن خوانده وسایر ابیات را در وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن ! و این هم مهم نیست چون چیزی نیست جز جابجایی چند هجای کوتاه و بلند که در این همه معانی بلندتر به چشم نمی آید و اصلا چه اهمیتی دارد که عده ای خرده گیر بگویند اضطراب وزن دارد و عده ای دیگر هم در مقام دفاع برآیند که : خیر ، از اختیارات شاعری است و "یجوز للشاعر مالا یجوز لغیره" و خود حکیم سنایی گفته است که در شعر مپیچ و در فن او / چون اکذب اوست احسن او. و من نمی دانم که در این آشفته بازار شعر چرا عده ای شعر را می پیچانند و عده ای دیگر در نقطه ی مقابل ، این قدر در شعر می پیچند؟! بگذریم.
اما نکته ی دیگر در این شعر که آن را زیبا می نمایاند ، تحرک و جریان درونمایه ی آن است . در اصطلاح ، شعر حرکت دارد. از یادآوری رسم میر نوروزی که آیینی ملی است تا گریز به یک اندوه مذهبی و این گریز به واسطه ی نجوای عاشقانه یک بلبل صورت می پذیرد. بلبل که هم یادآور رسیدن بهار و شادی آن است و هم با نغمه ی سوگوارانه اش ، غمی را به خاطر می آورد و این استفاده ی دوگانه ی همزمان از یک ابزار در شعر ، اوج هنرمندی و تسلط شاعر است بر لفظ و مضمون.
این همه که گفتم سبب می شود که من این شعر را هم حکمت بدانم و هم تغزل . هم خرد در آن موج می زند و هم شور و احساس. و از این دست شعر حکیمانه ی عاشقانه ، تنها از شاعران حکیم سراغ داریم . شاعرانی که متاسفانه بسیار معدودند از قبیل فردوسی، خیام ، سنایی غزنوی و نظامی گنجه ای و نمی دانم که چرا این شاعران حکیم ، همگی متعلق به قرنهای پیش از هفتم اند و چرا دیگر از آن به بعد شاعر حکیم نداریم؟. آیا به حمله ی مغولان مربوط است؟
پرگویی ام را ببخشایید. برای شما آرزوی سلامتی دارم و این بیت حضرت حافظ را که همنوا با کلام شماست تقدیمتان می کنم:
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی !

مهدی شما 1393,12,17 ساعت 10:13»
نظرات (18)
+ دست نوشته های عاشق [ ایران ] http://jmp.blogsky.com
دوست عزیزم سلام..

خوشحال میشم دقایقی رو مهمون من باشی..

وسیله هم برات گذاشتم بهم سر بزنی
منتظرتم ..

°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_________________
~~~~/__ بیا اینم وسیله حالا دیگه_\~~~~~~
~~~~~/ _میتونی بهم سر بزنی _\~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* _________________##________##


سامانه مکتب زندگی آماده خدمات به شما عزیزان است.
کافی ست در انجمن مکتب زندگی عضو شوید و از خدمات آن استفاده کنید.

مشاوره ازدواج، خانواده، شکست عاطفی، استرس، وسواس، افسردگی، مشکلات عصبی، لکنت زبان، اختلالات رفتاری، تیک و...
1393,12,14 ساعت 12:17
امتیاز: 0 0
+ نگار حسن زاده [ ایران ] http://havalitanhai.blogsky.com/
در کاسبرگ لاله ردِ میخ در چه بود؟

بر خاستگاه وحی سرِخود گذر چه بود؟


سلام و عرض ادب و احترام استاد عزیزم

من اولش متوجه فرمایشتون دربارۀ نیم رخ سفید وسیاه نشدم ولی این شعر واقعا غم آلود بود

نیم رخ سیاهش خیلی سیاهه و فقط اشک آدمو درمیاره

بی نهایت ممنونم از اینکه قابل دونستید شعر بسیار خوب و زیباتونو بخونم
یک دنیا سپاس

سایه تون مستدام
1393,12,14 ساعت 20:46
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دلیل آنچه فرمودی این حدیث است: «شیعتنا خُلقوا من فاضل طینتنا، یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا». ایام اندوه آل محمد را به شما تسلیت می گویم عزیزم.
+ علی [ ایران ]
سلام. بسیار ممنونم که مرا مهمان این سفره دل انگیز کردید. شعر بسیار جدیدی بود که علاوه بر اشاره به نیم رخ کبود حضرت فاطمه به غمی که در شادی ایام نوروز امسال نهفته است نیز اشاره دارد.
بسیار هوشمندانه و البته دردناک سروده بودید.
سلامت باشید یدر بزرگوارم‍
1393,12,15 ساعت 01:26
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس از حضور سبزتان. آجرک الله.
+ مهدی [ ایران ] http://catharsis.blogsky.com
عرض ادب و احترام
خیلی وقت بود که شاهد پستهای لب بومی بودم . پستهایی که از یک طرف بوم میافتند . یکی سنت رو میکوبه و دیگری مدرنیته رو .یکی دین رو ستایش میکنه و دیگری نکوهش . اما بحق این پست دلنشین بود . هم نوروز رو تایید کرد و هم شهادت بانوی اسلام رو به سوگ نشست .
پاینده باشید .
1393,12,15 ساعت 09:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوب، این آخه خط امامه! ممنون که تشریف آوردین.
+ طارق خراسانی [ ایران ] http://hoodeh.blogfa.com
با سلام و درود فراوان
خوشحالم که خداوند قدرت تشخیص بالایی به حقیر عنایت کرده است .
من شما را شاعری حکیم و حکیمی الهی و عارفی بزرگ دیده ام و ب وجودت با تمام وجودم افتخار می کنم .
جانم فدایت

دشت از چمن پر است، چنان باغ سبزوار
زین پس تعادل شب و روز است درمیان

چون صُرّه ای هوا پرِ عِطر است و بلبلان
از شوق گل چه قطعه بسروده پرورند
وز سوز دل چه نغمه پرورده سر دهند

مضمون هرکدام ز هجران گلایه ای است
وز جور دی حکایت هر یک فسانه ای است:

جانا نبودی آن که ببینی به ما چسان
استم نمود دی به هواخواه ناکسان

در کاسبرگ لاله ردِ میخ در چه بود؟
بر خاستگاه وحی سرِخود گذر چه بود؟





در پناه رب العالمین

سلامت و موفق باشید آمین
1393,12,15 ساعت 13:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بر استاد بزرگ خوش آمدید. بنده از سعادت های خود کشف وجودنازنین شمارا می دانم. بزرگوار افتخار دادید تشریف آوردید. ممنونم
+ فریبرز رازقی [ ایران ] http://www.fariborz-razeghi.blogfa.com
با سلام
منظورتون رو نفهمیدم.
1393,12,15 ساعت 21:48
امتیاز: 0 0
+ غلامعباس سعیدی [ ایران ] http://ghsaeedi.persianblog.ir
سلم و درود
دلنشین و زیبا
دستت درد نکند
1393,12,15 ساعت 21:57
امتیاز: 0 0
+ پارسا [ ایران ] http://parsa323.blogfa.com
سلام براخوی گرام !
شعر زیبایی است که من ،نه بلکه اهل هنر وادب آن را تحسین کردند.یک شعر ملی مذهبی !! از جاذبیت آن نمی توان گذشت بویژه برای ما ایرانیان شیعه مذهب که غالبا" چندسالی است نوروزمان با یک غم مذهبی توام است یاشهادت حضرت زهرا(س) یا ایام عزای امام حسین و... وجالب است که این موضوع جزو موضوعات متاخر هست! من یادم نمیاددرسالهای دور اینقدر دوموضوع شادی و غم درزندگی ما ایرانیان ظهور داشته باشد.شاید یک دلیلش این است که ما ایرانیان کلا" آدمهای غمگینی هستیم وشیب مان به سمت غم بیشتر است . همین اواخر داشتند دهه عسکریه ،دهه محسنیه و....هم درست می کردند که الحمدلله بخیر گذشت!
پیشنهاد : خوب است کمی هم درایام شادی قدرآن را بدانیم ازتولد حضرت زهرا(س) کمتر می دانیم اما از شهادت ایشان ....شاعران ما مرثیه را بهتر می سرایند تا مولودی را !درتولد امام حسین (ع) آخرش گریز می زنند به کربلاوآن ماتم عظما .
منتظر اشعار نشاط بخش ،زندگی آفرین ، امید ساز ومذهبی شما هستم. پایدار باشید درپناه امام زمان(ع)
1393,12,16 ساعت 12:49
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. علت این شیب این است که رحلت این بزرگوار از چند نظر مشکوک بوده و مرز بین دو مذهب واقع شده است در حالی که تولد ایشان مجمع البحرین است و موجب اتفاق. حالا...
چشم. ممنون از حضور مغتنم تان
+ راثی پور [ آلمان ] http://rasipoor.blogsky.com/
سلام و ممنون از دعوتتان به خواندن این شعر
خدمتتان عارضم که حرفهایی دارم در مورد این شعر که بماند برای بعد

برایتان اوقات خوشی را از درگاه خدای فاطمه آرزو می کنم
1393,12,16 ساعت 23:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از تشریف فرمایی تان ممنونم.
+ علی [ ایران ]
ضمن موافقت با نظر جناب پارسا و ابراز خوشحالی از این که طرح عزاداری های بیشتر به ثمر ننشسته باید عرض کنم که این شعر رسالت خود را برای ایجاد تعادل شادی و غم به درستی ایفاء کرده و ضمن این که سبب شادی دل به مناسبت نوروز است سبب یادآوری گلی است که این ایام پرپر شده: در کاسبرگ لاله رد میخ در چه بود؟!
یک نکته اصلاحی هم به پدر بزرگوار: تاریخ شعر را اشتباها 92 نوشته اید.:
1393,12,16 ساعت 23:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون. تاریخ انشاد اولیه همان 92 بوده و امسال در آن اضافاتی وارد شده است.
+ مهدی شما [ ایران ]
سلام بر پدر حکیم شاعرم.
بسیار لذت بردم از این شعر زیبا و عمیق و شاد شدم از این که پس از برزخی نسبتا بزرگ ، دوباره به روضه ی پر نعمت و دل انگیز سرایش شعر قدم نهاده اید . هر چند برای ما که شاهد دوران پیشین شاعری شما بوده ایم این تفاوت در محتوا و قالب شعری ، بسیار محسوس است.
این شعر که از نگاه من یک مثنوی غزلواره است به نوعی ساختار شکنی در سبک است. لفظ و شکل سرایشش خراسانی است و درونمایه ی غنایی اش ، عراقی. و اصلا چه اهمیتی دارد که سبک شعر چه باشد؟ وقتی که اصالت با شعر است نه سبک.
اما آنچه که -به نظر من - در این شعر بیش از همه دلنواز و زیباست نیکویی درآمد یا به قول دشوارگویان ، براعت استهلال آن است که اشاره دارد به یک سنت متروک و فراموش شده ، حکومت میر نوروزی . و آن این است که در پنج روز اول سال ، زمام حکومت شهر را می داده اند به دست یک دلقک مسخره و او نیز درست مثل یک حاکم واقعی ، وزیر و جلاد و سرلشکر و سایر چاکران درباری داشته است و در این مدت اندک ، مانند یک حاکم ، حکم می داده است و چون انسان کم عقل و لوده ای بوده اسباب خنده و شادی مردم را در جشن نوروزی فراهم می کرده است هر چند که غالبا سرنوشت این میر بیچاره ختم به خیر نمی شده است. این سنت حکیمانه در نظر ایرانیان ، نماد بی ثباتی دنیا و ناپایداری آن بوده و هم این نکته ی ظریف که تنها ابلهان و نابخردان به دنبال جاه و مقام دنیا می روند و در نهایت سر در این کار می نهند. ( ضمنا همین جا در پرانتز بگویم که ایرانیان باستان، مردمانی غمگین نبوده اند بلکه به بهانه های مختلف به دنبال شادی بوده اند و مراسم ملی شادی بسیاری داشته اند از قبیل جشن سده، مهرگان ، چهارشنبه سوری ، جشنهای شش گانه گاهنبار، جشنهای ماهانه در روزهای همنام با ماه و جشن نوروز با آیین میر نوروزی).
این نیکویی درآمد در شعر شما آنقدر دلکش و جذاب است که مخاطب فراموش می کند که بیت نخست را با وزن مفعول فاعلن مفعول فاعلن خوانده وسایر ابیات را در وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن ! و این هم مهم نیست چون چیزی نیست جز جابجایی چند هجای کوتاه و بلند که در این همه معانی بلندتر به چشم نمی آید و اصلا چه اهمیتی دارد که عده ای خرده گیر بگویند اضطراب وزن دارد و عده ای دیگر هم در مقام دفاع برآیند که : خیر ، از اختیارات شاعری است و "یجوز للشاعر مالا یجوز لغیره" و خود حکیم سنایی گفته است که در شعر مپیچ و در فن او / چون اکذب اوست احسن او. و من نمی دانم که در این آشفته بازار شعر چرا عده ای شعر را می پیچانند و عده ای دیگر در نقطه ی مقابل ، این قدر در شعر می پیچند؟! بگذریم.
اما نکته ی دیگر در این شعر که آن را زیبا می نمایاند ، تحرک و جریان درونمایه ی آن است . در اصطلاح ، شعر حرکت دارد. از یادآوری رسم میر نوروزی که آیینی ملی است تا گریز به یک اندوه مذهبی و این گریز به واسطه ی نجوای عاشقانه یک بلبل صورت می پذیرد. بلبل که هم یادآور رسیدن بهار و شادی آن است و هم با نغمه ی سوگوارانه اش ، غمی را به خاطر می آورد و این استفاده ی دوگانه ی همزمان از یک ابزار در شعر ، اوج هنرمندی و تسلط شاعر است بر لفظ و مضمون.
این همه که گفتم سبب می شود که من این شعر را هم حکمت بدانم و هم تغزل . هم خرد در آن موج می زند و هم شور و احساس. و از این دست شعر حکیمانه ی عاشقانه ، تنها از شاعران حکیم سراغ داریم . شاعرانی که متاسفانه بسیار معدودند از قبیل فردوسی، خیام ، سنایی غزنوی و نظامی گنجه ای و نمی دانم که چرا این شاعران حکیم ، همگی متعلق به قرنهای پیش از هفتم اند و چرا دیگر از آن به بعد شاعر حکیم نداریم؟. آیا به حمله ی مغولان مربوط است؟
پرگویی ام را ببخشایید. برای شما آرزوی سلامتی دارم و این بیت حضرت حافظ را که همنوا با کلام شماست تقدیمتان می کنم:
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی !
1393,12,17 ساعت 10:13
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم و شاکر نعمات خفیه اله که فرزندم را بصیرتی بخشیده است و سعه ای در فهم.
البته اختلاف وزن سه توجیه دارد یکی آن که شما اشاره کردید و دوم این که بیت اول قبلا چهار بند شعر نو بوده است و سوم این که این شکل ارتجال از وزنی به وزن متقارب، صنعتی دگر است که من تطایر به آن می گویم. حرکت، سپس پرواز.
ولی سبک که من نمی شناسم.
و حکمت که گفتید البته با هنر درآمیخته است ولی هرکس متوجه نمی شود.
مجددا ممنونم از حضورتان در کلبه شاعری ام؛ هر چند ممکن است بروم تا مدت ها بعد لذا منتظر نباشید من شاعر نیستم.
+ طارق خراسانی [ ایران ] http://hoodeh.blogfa.com
با سلام و درود بر حضرت محمد حسین پژوهنده دوست شاعر و دانشمندم
هر آمدی را رفتی ست خزان می آید می رود... زمستان می آید و نیز می رود تا بهار آید ما نیز روزی آمده ایم تا روزی برویم ...با آگاهی از این واقعییت ها که با تمام وجود از کودکی احساس کرده ام در آخرین روز ها ی سال 1393 عاشقانه و خالصانه به پیشگاه دوست و شاعر حکیمم عرض می کنم آشنایی با شما یکی از نعمات الهی برای حقیر بود ... قدر دان این موهبت الهی هستم چون مانندت را هنوز نجسته ام راست می گویم چون از دروغگویان نیستم ... عاشقت هستم چون می دانم خدا عاشقان را دوست دارد و او را در تو در کلامت و نوشته هایت می توان احساس کرد.
در این عصر خسران همراهی چون شما قوت قلبی ست...
اجازه می خواهم پیشاپش عید سعید باستانی نوروز را به پیشگاه آن حضرت تبریک و تهنیت عرض کنم و از دادار مهربان بهترین ها را در سال نو برای تان آرزو دارم.

سرگرانان رفته اندولطـف یاران را خوش
است
بعـد از آن سرمای دی، فصل بهاران را خوش است

گـلعــِذاران در رَهـند و فَرِ فروردیـن رسید
بوسـه های گرمِ مـا از گلعِذاران را خوش است

لالــــه مـی رقـصـــــد بــرای ســــــــرو آزاد چـمــن
مقـدمِ ســـــرو روان و جـــان نثـاران را خوش است

فصـــلِ باران اســت و بویِ عطــرِ گل هـــای بهـار
رفتـنِ دیــوِ خــزان، از ســبزه زاران را خوش است

«ابـــر را بـوســــیده ام تـا بـوســـه بارانـت کــنـد »
زیــــربـاران رفتـــن خـیـــل نگــاران را خوش است

بــوی جــــوی مولیـــــان مـی آیـد از طَــــرفِ چمـن
یـادِ یـار مهــــربـان و جـــویـبـــاران را خوش است

جوشش عشـق اسـت و می در کاسه می ریزد نگار
شــاد نوشــی در میـان می گســاران را خوش است

دشــت غــرقِ گل ، هـــوا پُـر عطـر و دلبر در میان

طارق و جـامِ می و ایـن روزگـاران را خوش است
1393,12,26 ساعت 07:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بر بهترین دوست! آن که تورا بخاطر دنیا نمی خواهد به خاطر خدا و به خاطر خودت می خواهد. خیلی مهم است این. گاهی فکر می کنم که ما خدارا به خاطر خودش عبادت نمی کنیم مغزش را بکاوی به خاطر خودمان است. یعنی خودخواهی.
آری بهترین نمونه دوست داشتن دوست داشتن مادر است مثل آن اگر پیدا شد اکسیر اعظم است.
با این حال دوستی ما و شما مسلما به خاطر موضوعات دنیوی و مادی که نیست و به منافع مادی ربطی ندارد. پس دوستی ارزشمندی است. من هم همان احساس را دارم و سال نو را در میان غم عظمای صدیقه طاهره به شما و خانواده عزیزتان تهنیت می گویم.عیبی ندارد نوروز نیمی از هویت ماست.
برایم دعای عاقبت بخیری کنید. خداوند عاقبت شما را به خیر و سعادت خنم گرداند آمین!
+ علی [ ایران ]
در کاسبرگ لاله رد میخ در چه بود؟...
هم سوال از فهم خیزد هم جواب.
این سوالی است که اگر ذهن کسی را به جستجو وادارد او را به پاسخ ها و سوالات بیشماری رهنمون خواهد شد.
سپاس بابت مطرح کردن این سوال
1393,12,26 ساعت 22:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقاً و احسنت بر ذکاوت شما.
میدانید که لاله نماد شهید است و در کاسبرگ هر لاله لکه سیاهی مثل میخ های الفبای باستانی ایرانی نقش بسته. حالا این تلمیحی از شهیدی که رد میخ در های چوبی قدیمی بر کاسبرگ سینه او باشد اول هزارتوی سؤالاتی است که هم جواب دارد وهم ندارد. با همه این ها هیچ محمل قطعیی هم این شعرندارد و به دریافت خواننده واگذارشده است.
+ نگار حسن زاده [ ایران ] http://havalitanhai.blogsky.com/
سلام و عرض ادب واحترام استاد بزرگوارم
ببخشید که اینقدر باتاخیر خدمت میرسم...مشغله هام به قدری زیاد بود که حضوری در فضای مجازی نداشتم.عذر میخوام
امیدوارم سالی سبز وخاطره انگیز داشته باشید
عیدتون مبارک
سالتون سبز
تمام روزهاتون نو

با مهر واحترام
1394,01,06 ساعت 20:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بردخترگلم. نوروز عیدباستانی ایرانی برشما مبارکباد!
امید است دعای تحویل سال مارا خداوند مستجاب کرده باشد.
این تحویل غیر از گردش به معنای چرخش است. گردش به معنای صیرورت یعنی از این رو به آن رو شدن منظور است.
من دعا میکنم خداوند وضعیت شما را به بهترین وضعیت دگرگون نماید.
اگر گرفتاری و مشغله در جهت کمال باشد خیلی خوب است و من هم گلایه ندارم عزیزم کاش امکانی فراهم می شد که مسئله ای به نام دلتنگی نمی بود.
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام (حافظ-قطعات 21)
+ نگار حسن زاده [ ایران ]
خصوصی
درود و عرض ادب مجدد استاد بزرگوارم

بی نهایت ممنونم از لطف و شاگردنوازی تون
نفرمایید استاد...من شمارو پدرخودم میدونم که عرض کردم تولدم بوده
امیدوارم حمل بر جسارت بنده نباشه.عذرمیخوام اگه کار اشتباهی کردم.فقط خواستم دلیل نبودن هامو عرض کنم
بازهم معذرت میخوام

در مورد باباهم بی نهایت ممنونم از قبول زحمتتون
وام دار محبتتون هستم
سپاس بی کران از بزرگ منشی تون
خیلی خوشحالم کردید پدر مهربانم
بی نهایت ممنونم از کوچک نوازی تون
با مهر و احترام
1394,01,07 ساعت 22:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مقدمتا این چند بیت را داشته باشید تا بعد...

«زادروز راد مردی این چنین فرخنده باد»

زاد روز طارق است السّاعه برگیرید جام
تا بگویم چیست شعر پاک و شعر بی لگام
شعر نامسؤول اگر چه در نظرگاه نخست
نغز و دلچسب است اما نیست جز پندار خام
شعر مسؤول آن بود کاندر محیط جهل و جور
همچو شمشیری برآید بر ستمگر از نیام
شعر باید درد مردم را نماید آشکار
تا که وضع نابسامان یابد از آن انتظام
آن که می بیند فقط خود را و درد خویش را
شعر خودخواهش کجا دارد برای ما پیام
می ستایم شعر طارق را برای آن که او
می شناسد چون طبیب حاذقی درد عوام
زادروز راد مردی این چنین فرخنده باد
من هنا و یومنا هذا الی یوم القیام

8/1/1394
+ سیولیشه [ ایران ] http://siolishe.blogfa.com
سلام استاد
28 مین شماره نشریه اینترنتی سیولیشه منتظر حضور و نظر شماست
1394,01,08 ساعت 00:24
امتیاز: 0 0
+ نگار حسن زاده [ ایران ] http://havalitanhai.blogsky.com/
سلام استاد
حالتون خوبه؟
اگه بدونید الان چقدر حالم بده و ناراحتم..
محبتتون رو تو وبلاگم دیدم و خیلی خوشحال شدم...بعد رفتم سایت شعرناب ببینم تاریخ تولدتون چه روزیه تا قطره ای از محبتتون رو جبران کنم...
چی دیدم...خدا کسی رو اینجوری شرمنده نکنه
بخدا من تولد شما اصلا کلا نبودم و تو اردوی آموزشی بودم و اونجام که اینترنت نداشت
من خبر نداشتم تولدتون بوده
و الان انقدر ناراحتم که نمی دونم چطور باید ازتون عذرخواهی کنم
شما پدر من هستید وبی نهایت عزیز و محترم من اگه می دونستم تولدتون بوده حتما خدمت میرسیدم برای عرض تبریک
وای خیلی خیلی ازتون معذرت میخوام
هیچکسی هم به من نگفت تولدتون بوده...الانم نمی دونم از ناراحتی چیکار کنم
خواهش می کنم جسارتمو به بزرگواری خودتون ببخشید
خیلی شرمنده ام استاد
خیلی شرمنده ام
معذرت میخوام
1394,01,08 ساعت 22:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از ابراز لطف و محبت شما تشکرمیکنم ولی من برای زادروزم اهمیتی قائل نبوده ام لذا جای نگرانی نیست. بازهم ممنونم زنده باشی دخترم!
+ علی [ ایران ] http://gelaiol.blogfa.com
بسیار بسیار عالی و با چفت و بستی محکم سروده بودید در فضایی که خود من خیلی کم در اون شعر گفته ام و تسلط دارم

ولی واقعا در فضای کلاسیک به خوبی کار کرده اید که ابتدا تصور کردم با شعر یکی از بزرگان کلاسیک ایران مانند سعدی رو به رو هستیم


به بنده هم سری بزنید و نقد کنید

1394,01,16 ساعت 11:57
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علی جان خیلی لطف کردی. در رابطه با آنچه گفتی عرض کنم که من این شعر را در جوف متن یک نمایشنامه رادیویی لحاظ کرده بودم که در سال 72 یا 73 در روزنامه خراسان صفحه فرهنگ و هنر (ظاهرا) چاپ شده است. کل داستان پیر چنگی را با همان نثر قرن چارمی کتاب اسرار التوحید و کتاب تذکرة الاولیا نوشته بودم. اصل این داستان مال عطار است که در پانوشت به آن اشاره شده است. از این قبیل متن ها من زیاد داشته ام که در روزنامه های قدس و خراسان از سال 1364 تا 1374 معمولا هرهفته چاپ میشد.
متشکرم از حضور سبزت برادر!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :