X
تبلیغات
رایتل

شعری که ناسروده ماند

هنر و ادبیات متعهد فارسی (نقل با ذکر منبع بلامانع است)

1392,10,11 ساعت 13:21

قلب مادر!

آورده اندکه...(1 )  

روزگاری مادری طفلی داشت اسم او رازک بود. رازک مریض شد و در تب سختی می سوخت. آن شب مادر بر بالین رازک تا صبح نخوابید و اشک ریخت. دمدمای صبح بود که دیو بچه دزد آمد طفل را از بغل مادر ربود و از پنجره بیرون رفت . مادر بدنبال او دوان تا به پای کوهی رسیدند و دیو بر کوه بالا رفت و مادر هم در پی او. دیو وارد چاهی شد مادر هم پشت سرش گیسوان خود را طناب کرد و پائین رفت دیو گفت قلب خود را بده بچه را بستان. مادر هرچه تضرع و زاری کرد فایده نبخشید چون دیو قلب نداشت تا بسوزد و به ترحم آید. مادر چاره ای ندید جز آن که قلب خود را به دیو بدهد و بچه اش را بستاند اما پس از آن که معامله انجام گرفت مادر با بی تفاوتی به طفل می نگریست و او را از دیو بازپس نمی گرفت و بچه همچنان می گریست. اما از آن طرف از بس که بچه گریه و شیون کرد. دل دیو به درد آمد و به حال کودک سوخت و قلب مادر را از سینه خود بیرون آورد و در جای اصلی آن گذارد. چون قلب مادر پس از چند ضربان در جای خودش آرام گرفت ناگهان مادر، بچه اش را با هر دو دست از بغل دیو گرفت و درآغوش کشید و از طناب گیسوانش از چاه بالا آمد. رفت و رفت و دوید تا به کلبه اش رسید.

صبح شده بود مادر چشمان خود را باز کرد دید طفل او دیگر گریه نمی کند. طفل او چشمانش را باز کرده بود و به روی مادر لبخند می زد. آری او دیگر خوب خوب شده بود.  

____________________________________________________

(1 ). داستانک بالا ترجمان این آیه قرآنی است:(إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهیدٌ) (ق، 37).

نظرات (7)
+ زهرازری [ ایران ] http://zahrazari88.blogfa.com
خیلی جالب بود
یاد افسانه های شاهنامه ی فردوسی افتادم
1392,10,14 ساعت 15:57
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. آره، البته باید یاد هزار و یک شب می افتادی. به هر حال افسانه ها را امثال ما ها خلق می کنیم دیگه.
+ الهه،هدیه الهی [ ایران ] http://www.elahe8815.blogfa.com
چقدراین داستان درعین نگارش ساده ش قشنگ وجذاب بود!راستش وقتی خوندم خیلی گریه کردم ویادشعرقلب مادرازایرج میرزاافتادم.
قلمتان ماناوبرقرارباشید.
1392,10,15 ساعت 18:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. آره قلب مادر همینه . مادر قلبشو حاضره برا خوبی و آسایش فرزندش بده.
+ آغوشی برای گریه [ ایران ] http://www.sedayeghalbam.blogfa.com
سلام
بسیار زیبابود
خدا همه ما رو قدرشناس زحمات مادرانمون قرار بده انشالله
فرشته اند...
فرشته هایی که گاه میرنجانیمشان
اما هرگز نمیرنجند.
یا علی
1392,10,16 ساعت 10:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره واقعاً. ما خیلی ظالمیم. خدا ما رو ببخشه و مادرا رو از ما راضی کنه!
+ علی [ رومانی ]
از دید روانکاوانه این تمثیلی است از ادیپ البته از دید کودکانه.
کودکی که خود را با مادر یکی می داند و نمی خواهد هیچ چیز او را از مادر جدا کند و دیوی به نام پدر با قوانین خاص خود از راه می رسد و بین او و مادر جدایی می اندازد و حال مادر او فداکارانه به میدان می آید و او را از چنگ دیو بدجنس نجات می دهد. این همان چیزی است که روانکاوان به آن فیوژن یا آمیختگی مادر و کودک می گویند.
البته نکته جالب اینجاست که اگر مادر موفق به نجات کودک شود فرزند او سایکوتیک یا روانپریش خواهد شد و اگر نشود عادی و بهنجار!
اما انگار بیشتر افسانه هایی که در آنها یک شاهزاده خانم اسیر و یک دیو بدسیرت وجود دارد نیز بر همین اساس ساخته شده است و این سوال را پیش می کشد که آیا بشر بالذات خواهان زندگی بیمار گونه نیست؟ البته شما بیشتر از من در افسانه ها تحقیق کرده اید و پاسخ شما برایم خیلی کمک کننده خواهد بود.
ممنون از این مطلب بسیار حکیمانه و البته به ظاهر کودکانه!
1392,10,17 ساعت 09:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. البته فرمایش شما درست است. ولی در این داستانک مادر در اثر بیدارخوابی و غصه و نگرانی که در آن به رؤیا رفته است این کابوس را می بیند. سطر ماقبل آخر نشان می دهد که رؤیا با گشودن چشم مادر تمام می شود و همه چیز به حالت عادی خود بر می گردد.
از دقت علمی موشکافانه تان ممنونم .
+ پارسا [ ایران ]
سلام داستانک شما رو خوندم .امان از دل مادر !!
1392,10,21 ساعت 13:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خوشوقتم از این که بالاخره توانستید اینجا کامنت بگذارید.
از قدیم گفته اند: دل مادر به فرزند است. دل فرزند به صدجای دگر بند است. بله مادر در واقع همین است. خدا عمرشان را زیاد کند!
+ فاطمه [ ایران ] http://deleman91.blogsky.com/
دل مادر دریای مهربانیست که با کوچکترین غمی که در چهره طفل خود میبیند پر از جوش و خروش میشود
خدایا هوای همی مادرها رو داشته باشه انشالله تنشون همیشه سالم و لبشون پر از خنده و حاجتاشون روا بشه
سلام دوست گرامی
ممنون بابت این داستان زیبا
عیدتون هم مبارک
1392,10,29 ساعت 11:44
امتیاز: 0 0
+ banoo [ ایران ] http://mahvare2011.blogfa.com
سلام زیبا بود

باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد

گاهی بهشت در دل آتش نهفته است
1392,11,06 ساعت 21:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اصلا زندگی جز در این حالت معنای درستی نداره!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :